دوباره اومدم
سلام
من توی این یک سالی که نبودم
کللللللللللللللللللی چیزا یاد گرفتم.
که بعدا براتون می گم .
خدا فظ
سلام
من توی این یک سالی که نبودم
کللللللللللللللللللی چیزا یاد گرفتم.
که بعدا براتون می گم .
خدا فظ
1-خوشحال و شادو خندانم ،قدر ورزش و می دانم (درجا)
دست بزنم من ، پابکوبم من شادابم
عمر ماکوتاه(دست بالای سر وبه طرف راست)
چون گل صحرا (دست بالای سر و به طرف چپ)
پس بیاید باهم بخوانیم ، باهم سرود ورزش را(چرخش)
2-با شماره یک دستا به بالا
باشماره دو دستا به جلو
باشماره سه دستا به پهلو
باشماره چهار دستا به کمر
باشماره پنج نرمش کمر
باشماره شش زانوها جلو
باشماره هفت بشین وپاشو
باشماره هشت یچرخش به راست
باشماره نه ی چرخش به چپ
باشماره ده پروانه شو
پروانه شو
بچه ها اماده شید
همتون پروانه شید
وقت ورزش رسیده
وقت نرمش رسیده
همگی دست دست دست بزنید
بعد از اون چرخ چرخ چرخ بزنید
حالا بپرید بالا،حالا بپرید پایین
3-تپل تپل ،جان تپل
تپلی می گه ،چی چی می گه؟
(مشت کردن دست و چرخاندن ان)هرکی هم چین نکنه
همچین و همچون نکنه
جفت پاهاش و باز نکنه
مشت های هردو دست شو ببنده وباز نکنه
بشین و بلند نشه
مثل بقیه خم نشه
چه طور میشه؟
چرخ میخوره و چرخ می خوره
عم زنجیر باف بله
زنجیر داری نه نه
بابا امده دانشگاه امده چی چی اورده کشمش (نخود نیاورده)
باصدای چی پیشی
2- سر سره روی پله
خاله ها پتو رو روی پله به زور با زحمت جادادند
من از اون بالاسرخوردم و امدم پایین
3- تاب بازی
محمد رضا میره تو هوا بازی می کنه با ستاره ها
همبازیاش خورشید و ماه
4- پرتاب توپ استخر توپ
عاشق این کارم استخر توپ رو خالی کنم برم زیرش قایم شم
معمولا این کارو قبل ازشام و قبل از ناهار انجام میدم !!
5- استخر توپ
توش میخوابم وسط توپ ها میپرم زیرش قایم میشم مثل دیوار میزارم و برای خودم اتاق میسازم.
6- عروسک بازی
عروسک ها نماز می خونند وضو می گیرند دوساعت تو دستشویی می مانند
در و ببند زشتته !!!!!! تازه بعد از این کار سر نماز خوابشون می گیره دوباره روز از نو روزی از نو !!
7- اسیاب به چرخ می چرخم
اسیاب به چرخ می چرخم تند تر به چرخ می چرخم
...
خونه ی خاله کدوم وره از اینوره و از اینوره
ادامه دارد....
الله هَبَّک: الله اکبر
آقانجون: آقا جون
بابا بُزُد: بابا بزرگ
داسین: یاسین
خاله دِیمَد: خاله زینب
حُشی: حسین حسین (در حال سینه زدن)
من بُشوئَمِش: بشورمش.
زشته: وقتی لخت باشی میگی اسم میبری و میگی زشته نیا.
....
صد رحمت به طوطی. شما هر صدایی رو تکرار میکنی مهم نیست که از تو خیابون باشه یا صدای حرکت قطار روی ریل یا تلویزیون یا دو نفر در حال صحبت باشند. واژه ها آنقدر زیادند که یادم نمیماند تا بنویسم. و البته اکثر واژه ها را هم درست بیان می کنید.
رفتاری که این روزها خیلی تکرار میکنید دستور دادن است. عزیز بیا. بابا بزرگ بیا. آقانجون بخور. بشین. خاله دیمد نکن. دایی مد برو. نهههههههه ( با صدای بلند) مامانجون بریز. و غیره.
من من های شما هم این روزها زندگی ما شده. لباس پوشیدن، پوشک، غذا خوردن، کلاه گذاشتن و هر کار دیگری که فکرش را بکنید یک من بلند گوش شما را نوازش میکند.
دو تا خرسی خاله ها رو برداشتی و روزی چند بار تمرین نماز خواندن بهشان میدهی. میبری داخل کد برای دستشویی بعد وضو و بعد نماز و وسط نماز خوابشان میبرد میروید وضو میگیرید و بعد الله هبک .. رکوع... سجده.
خداوند ما و شما را از ماز گزاران واقعی قرار دهد. آمین
هَبَّک
می ایستی به نماز. فرق نمیکنه کجا باشی. روی میز ایستاده یا روی کاغذ های نقاشی. داری با مکعب ها بازی میکنی یا عروسک بازی. شاید هم داری روی مبل ماشین سواری میکنی . از هبّک گفتنت میفهمم نماز ایستادی.
ایستاده ای ... خم میشوی .... سجده میروی ... بلند میشوی.... قنوت میگیری ... دوباره رکوع و سجده عشق. گاهی کمتر طول میکشه و گاهی بیشتر.
نه تنها خودت بلکه تمام اسباب بازیهایت نماز میخوانند. ببعی، اقا خرگوشه، خرسی و داداشی. گاهی هم ماشین هایت. انها هم هبّک میگویند.
قبلن ها وقتی بابایی جانماز کوچک و سبز شما را کنار جانمازش پهن میکرد؛ می ایستادی کمی نماز میخواندی و میرفتی. اما الان فورا جمع میکنی و میگی تمام. حتی نمیگذاری بابایی هم نماز بخواند. میگی تمام.
بعد از نماز چادر مرا سر میکنی و تا مدتی در سکوت و بدون هبّک نماز میخوانی. گرچه به دالی بازی بیشتر شبیهه.
ـــ محمد رضا کی به ما شیر میده؟
: بابایی!!
ـــ مامان این شیر گاوه!
: بابایی ! ( جدی تر و قاطع تر)
ــــ ما شیر کی رو میخوریم؟
تو چشمام نگاه میکنه و میگه: بابایی!!
تازه یه هفته است که از شیر گرفتمت عسل!
من : مامان برم نماز بخونم بیام تا غذای پسرم گرم بشه.
میام بیرون. هنوز نماز نخوندم. سر و صدا میاد ازآشپر خونه.
.... محمد رضا بیا بیرون.
... محمد رضا! محمد رضا! داری چی کار میکنی مامان؟
همچنان سکوت....
میرم آشپز خونه. شما روی چهار پایه کنار گاز ایستادی!!
شما : مامانی!
من : مامان شیشه روغن زیتون رو برای چی گرفتی؟ هیییی محمد رضا این چیه؟!
شما : تُش تُش (ترش ترش: آبلیمو)
برنج شما در روغن شناور است... .
برای شما میوه میارم ، با چاقو نصفش میکنی همه رو؛ میگی: بابایی!!
من: بابا خونه نیست! بابا کجاست؟
شما: قم
من: بابایی که قم نرفته! کجاست؟
شما : دانش.
راه میفتی تو خونه و صدا میکنی: بابایی ! بابایی!
پلان دوم
بساط ناهار رو پهن میکنیم دوتایی ناهار بخوریم. هنوز ننشستم.
شما : بیشین!
من : چشم پسر گلم!
شما: چشششمممم.
شما رو مینشونم روبروی خودم. بلند میشی و کنار من میشینی.تو چشمام نگاه میکنی و میگی: بابایی
من : بابایی اینجا بشینه؟
شما: بابایی!
من: بابا خونه نیست ! رفته دانشگاه!
شما : بابایی!
من : همممم ! بیا بخوریم!
شما قاشق من رو رد میکنی و میزاری پایین که خودت بخوری.
گاهی قاشق رو میزاری دهانم و میگی: بُخُو(ر)ییش
پلان سوم
بابایی خونه است. سفره غذا رو پهن کردم. میگم محمد رضا برو بابایی صدا کن بیاد ناهار بخوریم.از همونجا داد میزنه: بابایی! بعد در حالیکه داره میره سمت باباییش میگه بابایی! شام! گاهی میگه : ناها(ر). بابای غرق کامپیوترو مرتب میگ چشم بابایی! محمد رضا دست باباییش رو میگیره و میکشه : بابایی! شاممممممم!
پلان چهارم
از خواب بیدار شدید و گریه کنان میگویید : باباییییی!
محمد رضا: مامان! ماخ! ماخ!!
مامان:![]()
مامان ماههههه!!!!! ماه رو پیدا کردی؟!!!!
ماهشین: ماشین
ت(ر)یلی: تریلی
تاسک(ی) : تاکسی
قاق : قایق
چخ: دوچرخه، سه چرخه ، موتور سیکلت ...
جیپ: جیپ
وَن : ون
اتوبوس: اتوبوس
کاممم: کامیون
هوهو چی چی: قطار
اَطار: قطار ( گاهی بکار میبری)
* فلش کارت وسایل نقلیه ات رو میاری و خودت این اسم ها رو میگی.
* هرجا ماشینی شبیه ماشین بابا باشه میگی: بابایییییی.
*فلش کارت ها اسم هر وسیله نقلیه رو بگم نشون میدی.
الان ساعت ۲ بامداد شب بیست و هشتم ماه رمضان است. شما خوابیدی و من امدم یه جشن وبلاگی کوچولو برات بگیرم.
یه جشن به خاطر بزرگ شدنت. به خاطر وجودت. یه جشن به خاطر سلامتیت. یه جشن به خاطر عاقل بودنت و ... . خیلی جشن شد خوب برات یه جشن بزرگ میگیرم. به افتخار شما که همیشه باعث سربلندی من بوده ای. همیشه از صمیم قلب تحسینت کردم و همیشه بهت افتخار کردم . اگر چه گاهی بر زبان نیاوردم.
به افتخار شما همیشه سربلندم.
میخواستم کلی جشن کوچولو برات بگیرم به خاطر تک تک نعمت هایی که به خاطر شما بر ما نازل شد. اما دیدم یه جشن بزرگ، کیفش بیشتر از صد تا جشن کوچولو ئه.
خدایا شکرت. الحمدلله رب العالمین.
دو تا کیک به مناسبت تولدت درست کردم. دو تا کیک تا همه در این شادی من شریک باشند. همه کوچک تر ها و همه بزرگتر ها.هیچکی رو دعوت نکردم و هیچکی هم نمیدونست شما تو یه همچین شب قشنگی به دنیا امدی. دو تا کیک بردیم هیئت و به افتخار همه بچه ها یه جشن کوچولو گرفتیم. یه دنیا مهمون داشتیم. همه دوستای خوبمون که تا آخر مراسم هیئت مونده بودند تونستند در شادی ما شریک بشند.
پسرم! امیدوارم سفره ات همیشه پر برکت و درب خانه ات به روی همه باز باشد.
و آخر اینکه ، امروز آخرین روز شیر خوردنتان بود. از امروز شما به اندازه یه دنیا مستقل شدی. از امروز باید پیچ و خم گذرگاه های دنیا رو به تنهایی سیر کنی و امیدوارم به سلامت به مقصد برسی. پسرم، برو و بدان که اگر من، مادرت، در کنارت نباشم پروردگارت همیشه و در همه حال نگهبان و مراقب تو خواهد بود. همان که پروردگار مادرت و پدرت نیز میباشد.
پسرم! به خدا می سپارمت.
صدای سرفه هات از تو اتاق میاد. دو سه شبی میشه که شما سرما خوردی و هنوز تب داری.بیماری ویروسی شایع شده در اینجا. امیدوارم به سلامت این دوران رو طی کنی. اما بدان که بیماری کفاره بدن است.
یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
داب: کباب
عس: عکس، دوربین عکاسی؛ اکسِس کارت
پو : پلو
ماش: ماست
سیب: سیب ، آب سیب
کامممم: کامیون
چخ : چرخ، دوچرخه
هوهو چی چی: قطار
کیش کیش: کیش کردن مرغ و جوجه ها
بَس: کافیه
باژ: باز کن(کردن)
دششش: دست
دایی: دایی
ع(م)و : عمو
قم: قم
دش: کلاردشت
تیک تاک: تیک تاک ساعت
بابایییی: بابا جونش( با، باباییش، بابا)
باز: بابابزرگ
عژیژ: عزیز( مادربزرگش)
مامان: مامان
باش(ه) :باشه
چَششم:چشم
مُاه: ماه مهتاب
کیخ: ریخت
اُاُ اُ : کاربد؟!
نه نه نه نه: وقتی بابا یا مامان یا خودش کار بد میکنه.
نَِـــــــــــــــــــه : ، وقتی جای یه تیکه پازل رو اشتباه میزاره. یا ... .
آب باز(ی) : آب بازی
دموم: حمام
قن: قند
چپ: چپ
پاک : پارک
بییم: بریم
آب: آب ( از امروز)، شیشه آب یخچال
اَبی: ابر ،آبی
به به: غذا، شیر ، بستنی،
به به: به به چقدر این غذا خوشمزه است.
بیییییم: بریم
بی: ماشین بِنز
مَََََ : من
خوخو خوخو: صدای مرغ و خروس
بعع : صدای بع بعی
هوف هوف هوف : صدای سگ
هیییییییییییییممم ( صداتو کلفت میکنی) : صدای خرس و شیر و ببر و...
هههِیییییی: صدای اسب
نههههههههههههههههه( با فریاد): نه
چَخ : چرخ، دو چرخه
ما: هواپیما، ماشین
ماما : مامان
ایَ ایَ آُ : بیبی انیشتین
بوُووو : هلیکوپتر

مامان جون !! دوست دارین براتون لباسا رو پهن کنم ! یا گیره بزنم ! یا جمع کنم!!!

- شما در هر زمینه ای نیاز یه متخصص دارید میتونید تماس بگیرید! این عکس فقط نمونه است!!ا

خستگی؛ بی خوابی؛ تماشای سرود مورد علاقه؛ بیهوشی

من و بابایی در حال گفتن اذان نماز عصر هستیم.
عکاس: سید احمد رحیمی


اگه شما هم صبح زود از خواب بیدار شید مامان و بابا شما رو میبرن گردش! مثل من و نرگس!! صبحانه رو توی یه پارکی پشت مسجد نگارا خوردیم. بعدش کلی بدو بدو کردیم و جیغ زدیم!!!

شما اگه برید یه جایی که یه عالمه اسباب بازی باشه و شما اجازه نداشته باشید بازی کنید چی کار می کنید ؟!

فکر میکنید دستم به لپتاب نمیرسه یا مثلا بلد نیستم چه طوری برم بالای صندلی و ... .
_ اخه پسر نمیگی اگه صندلی سر بخوره میفتی!!!!!!!!!!!!

اونا:اونا ( اشاره به شیء و وسیله مورد نظر)
اُتاد: افتاد
بـَــَــَ : بَردارید ( بگیرید).
با : آب، آب بازی ، هر وسیله ای که مربوط به آب و اب بازی باشد مثل ماهی یا بطری آب!
بااا : بابا!
بگی(ر) : بگیر.
بیا : بیا.
بَه: شیر مامان، غذای پختنی.
بَق: برق ، لامپی که روشن است، هر روشنایی الکتریکی.
چَخ :دوچرخه ، ( وقتی روی صندلی چرخدار میچرخیم. ) چرخ چرخ عباسی خدا...
حَح : صدای شیر و ببر و پلنگ ( هر وقت که عکسشان رو میبینی حتی اگه روی دیوار اتاقت باشه و موقع عوض کردن پوشک.) و میخورمتا!!
داغ: داغ . اتو، چای، قابلمه غذا، گاز، و غذای شما وقتی میگیم داغه و ... . ( نه تنها دست نمیزنی نزدیک هم نمیشی.)
دَه: در ، درپوش. مثل در بطری، قابلمه ... .
مامّامّا.. :مامان .
مآآآآ: صدای گاو



من : یکی بیاد به داد من برسه!! امروز بیستم مهر شد هنوز اولین روز تابستان... .بابا کلی اتفاقات جالب افتاد من بزرگ شدم مسافرت رفتم و کلی کاراری دیگه هیچکی نیست وبلاگ منو بروز کنه. اخه بابا اگه خودم بلد بودم که ... . بزارین بزرگ بشم خودم چیک چیک عکس میگیرم و میام میزارم اینجا تا دیگه ابرو ریزی نشه.
مامان: خوب گل پسر! قند عسل! فکر میکنی چرا مامان نمیتونه وبلاگ شما رو بروز کنه؟! غیر از اینه که تا مامان میاد سراغ لپتابش شما فورا میای از دست مامان لپتاب رو میکشی که خودت بازی کنی. اگه رو زمین باشه که خاموش میکنی و میری روش میشینی! اگه روی میز باشه که اینقدر جیغ میزنی و گریه میکنی و اویزون میشی تا بغلت کنیم. بغلت هم کردیم همون دو حالت بالا پیش میاد. بماند که گاهی اینقدر دکمه پاور رو فشار میدی که فکر میکنم دیگه حتما میسوزه. اما تا الان غیر از اینکه باتری لپتاب سوخته اتفاق دیگه ای نیفتاده. حالا شما بگو با این اوضاع و احوال من چطوری میتونم وبلاگ شما رو بروز کنم. اگه بگی شب ها!؟ چشم ! بشرطی که بزاری فردا بخوابم. اما بیدار شدن شما بیدار کردن ما همان. بقیه روز هم که یا کار دارم یا شما با ما کار داری.میبینی که وقت خالی پیدا نمیشه.
من : حالا من چی کار کنم؟!
مامان: به جای روشن خاموش کردن و بازی کردن طرز صحیح استفاده از کامپیوتر رو یاد بگیر.
من : مامان جون لطفا شبها سراغ کامپیوتر نروید من میفهمم که شما نخوابیدید.
مامان: چشم! امم هیسسسسسس بابا بیدار شد!!!!!!!!

یاسین ! زودِ زود برمیگردیم با هم بازی کنیم! قول بده گریه نکنیا! خب!!

بعد کندن برچسب های دیوار اتاق:

وقت ناهار و بازی های مخصوص اشپز خانه:

چرت بعد از ناهار زیر پنکه:

میخورمتا!!

فتح بلندی های مبل!




و متاسفانه اجازه نرده نوردی صادر نشد!!
