گردشی کوتاه در پوترا جایا
عکاس: سید احمد رحیمی
+ نوشته شده در 2011/12/11 ساعت 16:3 توسط دومین سال عمرم
|
عکاس: سید احمد رحیمی

یاسین ! زودِ زود برمیگردیم با هم بازی کنیم! قول بده گریه نکنیا! خب!!
اول رفتیم دهکده فرانسویها! توش ادم زندگی نمیکردا فقط میومدن میدیدن و چیک و چیک عکس میگرفتن.

اخه نمیگن بدون کلاه و عینک افتاب چشام رو میسوزونه ! تازه زیرم هم داغ بود سوختم! از دست مامانی!!
بعدش بازم رفتیم بالاتر تا ناهار بخوریم.

ببینین اون گل سفیده منم!!
جاتون خالی خیلی خوشمزه بود. عموجون ها کباب درست کردن. خاله سمیرا هم آش رشته پخته بود. همشو خوردیم.

حموم کردم چقد راحت شدم ! مامانی صورتم میسوزه!!
وقتی امدیم خونه دیگه شب شده بود. خیلی خسته بودیم. زود خوابیدیم.
بابا جون بازم دوسِت دارم خیلی زیاد! هورا بابای مهربونم.