اولین واژه های من

"آگا"  و "گاگا":وقتی دارم با اسباب بازیهام صحبت میکنم.واژه های جدید رو هم مرور میکنم.

اَکُّ : نکن

"اِء" و "بِِ‌ء": وقتی چیزی رو که دوست ندارم و بزور میخوان بکنن تو دهنم +

اِِهِِم : تایید صحبت دیگران .

هِء : وقتی که مامان و بابا حرفم و گوش نمیدن. وقتی گریه هام تموم شد دعواشون میکنم.

این واژه هاییه که من از سه هفته پیش تا حالا دارم میگم.

مترجم: مامان

بابا جون دوست دارم!

عید مبارک!!

 

آزمایشگاه !!

امشب بابا جون باید توی آزمایشکاه دانشگاهشون میموند. وقتی شب امد خونه و شام خورد من و مامانی رو هم با خودش برد. ما هم شب اونجا خوابیدیم. اونجا یه عالمه اسباب بازی بود حیف که دستم نمیرسید باهاشون بازی کنم. منم که اصلا خوابم نمیومد. اما مگه مامانی میزاره بازی کنم؟!

روز شصت و ششم

 

برای اولین بار من چهل و پنج دقیقه تنهایی با اسباب بازیهام بازی کردم. مامانی تو این مدت صبحانش رو خورد و به کاراش رسید. انقدر سرم گرم بود که وقتی امد پیشم اصلا حواسم نبود.

اما یهوو مامانی رو دیدم...

فورا دست و پا زدم که بغلم کنه...

نخیر! مثل اینکه از بغل خبری نیست...

...مامانی میشه اون دوربین رو بزاری کنار و منو بغل کنی؟!

60 روز گذشت

سلام.

اول اینکه شهادت امام محمد تقی ـ سلام خدا برو باد ـ به شما تسلیت میگم. مامانم میگه که امام جواد  ـ سلام خدا برو باد ـ پسر امام رضا  ـ سلام خدا برو باد ـ  هستند  که ما هر وقت رفتیم ایران ایشالله میریم زیارتش.

دوم : امروز تبلد  دو ماهگی منه. یعنی من الان دو ماه دارم. من تو این دو ماه خیلی کارا یاد گرفتم. حالا بعدا میام براتون میگم.

عزیز جون ـ مامان باباییم ـ  برام یه شعر قشنگ گفتن که براتون مینویسم. عزیز جون خودش نوشت و برام فرستاد. عزیز جون ممنونم. منم دلم تنگ شده براتون.

اللهم صل علی محمد             محمدرضای با صفا خوش آمد

محمدرضا محمدرضا کجایی کجایی

جان بابا کجایی سرور ما کجایی

بیا بیا کجایی          دلمون تنگ شد کجایی         جان پسر کجایی

تو نور چشم مایی          سرور و سالار مایی           محمد رضا کجایی

امید قلب من تویی           هم نام با امام رضایی

تو یار باوفایی            محمد رضا کجایی

قربان شکل ماهت        قربان نامت

هم نام امام هشتم         آقا امام رضایی           محمد رضا کجایی

ما از فراغ و دوری دلتنگیم        چرازودتر نمیایی       محمد رضا کجایی

خشگل و باصفایی    نازدار و با ادایی        پس چرا نمیایی

قربان شکل ماهت        جان میدهم برایت         محمد رضا کجایی

دست خدا بر سر تو           ۱۲ امام  و ۱۴ معصوم همراه تو (و پدر و مادرت)

میبوسیم از راه دور             دست و صورت تو

                                                       خداحافظ ـ عزیز

 

اولین گردش من

سلام سلام . میدونین امروز کجا بودم؟ رفته بودیم گردش هوراااااا!! اون جایی که رفته بودیم خیلی دور بود. یه عالمه با ماشین رفتیم تا رسیدیم. بهش میگفتن تپه های بِرجایا!  تنها که نبودیم. عمو فرید ، عمو علی و عمو مجتبی هم بودن. تازه دوستم علی کوچولو هم امده بود. تو ماشین کلی باهم کتاب خوندیم.

اول رفتیم دهکده فرانسویها! توش ادم زندگی نمیکردا فقط میومدن میدیدن و چیک و چیک عکس میگرفتن.

اخه نمیگن بدون کلاه و عینک افتاب چشام رو میسوزونه ! تازه زیرم هم داغ بود سوختم! از دست مامانی!!

 بعدش بازم رفتیم بالاتر تا ناهار بخوریم.

ببینین اون گل سفیده منم!!

جاتون خالی خیلی خوشمزه بود. عموجون ها  کباب درست کردن. خاله سمیرا هم آش رشته پخته بود. همشو خوردیم. 

حموم کردم چقد راحت شدم ! مامانی صورتم میسوزه!!

وقتی امدیم خونه دیگه شب شده بود. خیلی خسته بودیم. زود خوابیدیم.

بابا جون بازم دوسِت دارم خیلی زیاد! هورا بابای مهربونم.

یه روز خوب و قشنگ!

سلام سلام. میدونین امروز کجا رفتم؟ 

امروز صبح که از خواب پاشدم بابا جونم گفت بریم پارک. ما هم گفتیم  هوراااااااا! بریم پارک ! بریم پارک! بعد از صبحانه زود زود راه افتادیم و رفتیم پارک برج دوقلو ها.یعنی همون کی ال سی سی دیگه. قبلنا هم رفته بودیما اما بابایی منو پارک نبرده بود. امروز رفتیم پارک.

اینم من و برج دوقلو ها.

 

 اینجا هم همون پارکه هست که گفتم ولی این همه پارکه نیستا! اون ورش یه عالمه نینی دیگه بود داشت بازی میکرد!

اینجا هم استخرمون بود . خیلییییی بزرگ بودا!! اینجا هم یه عالمه نینی دیگه بودن داشتن آب بازی میکردن!

امروز خیلی خوش گذشت! بابا جون دوسِت دارم ! اینجا رو هم خیلی دوست دارم!!