فصل اول کتاب زندگیم به پایان رسید!
امروز اخرین روز از ماه سوم بود. و من امشب چهار ماهه شدم!
امروز روز هیجان انگیزی برای بابایی و مامانی بود. به دو دلیل:
اول اینکه من برای اولین بار بلند بلند خندیدم. ویا قهقهه زدم.
و دیگر اینکه مامانی و بابایی بالاخره توانستند پس از سه ماه گریه های مرا رمزگشایی کنند. البته با کمک خانم دانستن .

+ نوشته شده در 2010/12/6 ساعت 23:57 توسط اولین سال زندگی
|
سلام