امروز اخرین روز از ماه سوم بود. و من امشب چهار ماهه شدم!

امروز روز هیجان انگیزی برای بابایی و مامانی بود. به دو دلیل: 

اول اینکه من برای اولین بار بلند بلند خندیدم. ویا قهقهه زدم.

و دیگر اینکه مامانی و بابایی بالاخره توانستند پس از سه ماه گریه های مرا رمزگشایی کنند. البته با کمک خانم دانستن .